قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4545

تاريخ الفي ( فارسى )

برجاست و اگر البته كمك خواهند فرستاد ، پانصد سوار كافى است ! » امير شيخ چون دانست كه امير مبارز مطلع شد و حيله ديگر فايده ندارد ، پرده از روى كار برداشت و امير جلال الدين سلطان [ شاه جاندار ] را با دو هزار سوار به مدد اوغانيان فرستاد . ايشان به اتفاق ظاهر كرمان را محل اقامت كردند و شيخ ابو اسحاق خود متوجه يزد شد . چون حاكم يزد [ 437 الف ] شاه مظفر نزد امير مبارز بود ، يزد را به تصرف درآورد و شاه مظفر به رسم ايلغار در قلعهء ميبد كه فرزندانش در آنجا بودند ، روانه شد و از راه بيابان به ميبد درآمده و برج و بارو را مضبوط كرد و خاطر بر قلعه‌دارى قرار داد . مقارن آن حال لشكر امير ابو اسحاق به سردارى محمد كه از ملك اشرف روگردان شده به نواحى قلعهء ميبد رسيد . شاه مظفر بر سر ايشان رانده ، ايشان آگاه شدند و با آنكه اندك مردم با شاه مظفر بود با ايشان جنگ كرده ظفر يافت و هفتاد كس نامداران شيراز اسير شدند و بسيارى كشته گشتند و امير ابو اسحاق با بيست هزار سوار به پاى قلعهء ميبد آمد . ميبد را سه خندق بود . به حملهء اول خندق بيرون را پر كردند و به گمان فتح نقارهء بشارت زدند . به يك لحظه شاه مظفر از دروازه درآمد و تمام روز جنگ كرد و باز به قلعه رفت . چند روز بدين منوال گذشت ، امير شيخ ابو اسحاق ملول شده طالب صلح شد و به امير شاه مظفر پيغام كرد . امير مظفر قبول نكرد . به جناب مبارزى پيغام كرد كه « هرچه حكم شود ، عمل نمايد . » تا آنكه روزى شيخ ابو اسحاق تنها به در دز رفته فرود آمد و گفت : بيا كه نوبت صلح است و آشتى « 1 » و عنايت * به شرط آنكه نگوييم از آنچه رفت حكايت « 2 » شاه مظفر ديگر مضايقه در صلح را منظور نداشته بيرون آمد و يكديگر را در آغوش گرفته هر يك به جاى خود رفتند . امير شيخ ابو اسحاق به يزد رفت و از سيد صدر الدين يزدى التماس كرد كه نزد امير مبارز رفته ديگرباره عهد و پيمان در ميان آورد . سيد به كرمان رفته ، هرچند امير مبارز ابا نمود ، سيد تضرع كرده امير را به صلح راضى كرد . و دو هزار كس كه به اتفاق سلطانشاه به كمك اوغانيان آمده بازگشتند و به شيراز رفتند و اوغانيان حيران شده چاره جز معذرت و استغفار ندانستند ، و مردم در ميان انداخته با آنكه گناه ايشان از اندازه بيرون بود ، رقم عفو جناب مبارزى بر آن كشيده شد . و در يك روز هر دو كس از آن طايفه را جامه پوشانيد و مرسومات مقرر ساخت ، و بعد از چند روز آثار مخالفت

--> ( 1 ) . مطلع السعدين : دوستى . ( 2 ) . ق ، م : رفت جفا .